بنامش که لحظه ای منو ب خودم وانگذاشت....راستش الان حس نوشتن اومده
نمیدونم چرا بعضیا با خدا لج میکننخو با هرکی وَری(یعنی لج میکنی) با خدا ور نباشبابا ماهم سختی کشیدیم ماهم طعنه شنیدیم ماهم فحش خوردیم ماهم عزیز از دست دادیم ماهم طعم فقر رو چشیدیم ماهم زیر همین آسمون خدا زندگی میکنیم....یه بار با خودت اینجوری فکر کردیکه خب اوکیه اون بالا سری منو آفرید حالا من یه حرکت بزنم؟من تلاش کنم برا بهتر شدن زندگیم؟برا ارتقا زندگیم؟برا روابطم؟خدایی خدارو شکر....چون حداقلش اینه که خدا اون فهمه رو تو وجودم قرار
برچسب: نویسنده: پرهام کریمی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 0:00